یکی از حلقه‌های مفقوده دانشکده مدیریت، مفهوم اخلاق در مدیریت است.

متأسفانه برخی دین را آنقدر تنزل می‌دهند که اخلاق‌های حداقلی را هدف دین نشان می‌دهند؛ درحالیکه در فیلم‌های غربی هم همین مفهوم حداقلی نشان داده می‌شود. اگر دین، همین مفاهیم حداقلی باشد که دیگر نیاز به پیامبر نبود و همین کارگردانان کافی بودند.

بحثی که امروز داریم تأملی است بر همین موضوع اخلاق. «آنچه در دانشکده مدیریت نیاموختم» مواردی است که در مدیریت رایج امروز نمی‌خوانیم. سرفصل‌های رایج امروز، موارد ظاهری است و به موارد باطنی کمتر پرداخته می‌شود. منظور، چه مواردی است؟ بگذارید روایتی بخوانم: «شخصی از امام صادق علیه‌السلام پرسید: فتوت چیست؟ به چه کسی جوانمرد گفته می‌شود؟ حضرت فرمودند: خود شما فتوت را چطور تعریف می‌کنید؟ جواب داد: اگر به ما نعمت بدهند، شکر می‌کنیم و اگر به ما نعمت نداند، صبر می‌کنیم. حضرت فرمودند: سگ‌های مدینه هم این‌طور رفتار می‌کنند. جواب داد: آقاجان! شما فتوت را تعریف کنید. حضرت فرمودند: فتوت در نگاه ما این است که اگر به ما نعمت دادند، ایثار بکنیم و اگر به ما نعمت نداند، شکر کنیم.» این یعنی مکارم اخلاق، این یعنی معنویت در مدیریت. با این نگاه می‌توان افق‌های جدیدی در مدیریت دید.

ما در آموزه‌های دینی‌مان، مفاهیم مقدسی داریم، مثل توحید، تقوا، توکل، صبر و… . ما این مفاهیم را تاکنون از منظر مدیریت ندیده‌ایم و صرفاً به عنوان مفاهیم مقدس نگاه کرده‌ایم.

در ایام کرونا، عوامل معنوی در صحبت‌های حضرت آقا کاملاً مشهود است. جایگاه دعا در مدیریت اسلامی، صرفاً یک نگاه حداقلی فرد مسلمان نیست؛ بلکه یک نگاه بنیادی‌تری است. کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» با همین نگاه است. در کنار عالم مُلک، عالم ملکوت را نیز می‌بیند.

ما این مفاهیم را حتی با توجیه ظاهری در مدیریت هم می‌توانیم ببینیم، مثل مفهوم شکر. مفهوم شکر تنها به خاطر عالم ملکوت، سبب توسعه کار نمی‌شود (علت اصلی‌اش البته همان عالم ملکوت است)، بلکه می‌توانیم یک تقریر عقلانی و زمینی هم داشته باشیم. پیش‌فرض شکر، توجه به نعمت‌هاست.

کتاب «آنچه در دانشکده مدیریت نیاموختم» سعی کرده است ۲ کار را حداقل انجام دهد. یکی از آن‌ها، معرفی نسبت این مفاهیم با دانش مدیریت است. مثلاً مفهوم توسل را مفهومی برای «قدرت آفرینی» و مفهوم تفویض را با عنوان «وقتی خدا مسئول دفترت می‌شود» معرفی کرده است.

در بیانیه گام دوم، حضرت آقا تبیین فرموده‌اند که دنیا به دنبال حرف‌های جدید است و ما از این مفاهیم می‌توانیم استفاده کنیم. باید دنبال حرف‌های اسلامی برویم هرچند برخی خوششان نیاید و اگر دقت در تبیین این مفاهیم نداشته باشیم، این مفاهیم، مفاهیم اخلاقی صرف معرفی می‌شود.

یکی از مباحث دیگری که جالب است، بحث بین دانستن و توانستن است. برای پاسخ به این مطلب، در رفتار سازمانی به اجزای آن اشاره می‌شود. عمدتاً ضمانت اجرایی وجود ندارد چون بین دانستن و توانستن فاصله است. شما موقعی کاری را انجام می‌دهید که عقل به‌علاوه قلب شما آن را پذیرفته باشد. فرد معتاد می‌گوید که دلم می‌خواهد این کار را بکنم. پس وقتی فرد کاری را انجام نمی‌دهد، عقلش سیراب شده است اما قلبش خیر.

خداوند تمامی مفاهیم تقوا و صبر و… را معرفی کرده است و همه‌ی این‌ها در یک مفهوم، جمع است و آن مفهوم «الگو و اسوه» است. ما در سیره‌ی اهل‌بیت می‌بینیم که فرد هم عقلاً سیراب می‌شود و هم قلباً. در جریان اربعین، با کدام مفهوم زمینی می‌توان چنین جریانی را رقم زد؟ بهترین و بالاترین رهیافت‌های مدیریتی را می‌توان در عاشورا دید.

کتاب «ما بعد الحسین» زندگی را پس از ورود امام حسین علیه‌السلام به زندگی‌مان بررسی می‌کند. این کتاب در حقیقت، جاد دوم کتاب «تنها علاج» است. ما می‌توانیم رهیافت‌های مفاهیم معرفتی را در زندگی‌مان ببینیم.

شاید سؤال شود که با چه راهی و با چه روشی وارد این راه شویم؟ دوستان نشرسدید، امسال کتابی را با عنوان «راهی با سعید» منتشر کرده‌اند که سعی کرده است به‌صورت مدون به این روش پرداخته شود.

0
مایل به شنیدن نظرات هستیمx
()
x