دوران کودکی و نوجوانی

ما 5 برادر و 3 خواهر هتسم و من از آخر دومم. پدر و مادرم سوادِ صفر هستند. مدرسه رفتن از من شروع شد و من مدرسه رفتم. پدرم کشاورز بود و اصرار داشت من درس بخوانم. هم در زمان دانشجویی و هم زمان دانش آموزی دو مرحله تا ترک تحصیل پیش رفتم.زمان انقلاب، دوم راهنمایی بودم. به روستا آمدیم و بعد هم انقلاب شد.  انقلاب که شد برگشتیم. نه انگیزه‌ای داشتیم و اینکه بچه هم بودیم .اما یک چیزی باعث شد من انگیزه بگیرم. من درسم خوب بود و معلم ها پیگیری می کردند چرا نیامد؟ دوباره به مدرسه برگشتم. جنگ شروع شد. من در دهلران در مقطع اول دبیرستان ثبت نام کردم. جنگ شد. این شد که مردم استان گیلان مهاجرت نکردند و رفتند پای کوه وکمند چادر زدند و ماندند. معلم های ما رفتند در آبداران در قسمت شمالی ایلام و گفتند چرا فلانی باز نمی آید؟ بالاخره دوباره ما را از چوپانی و کشاورزی پیدا کردند. بعد از آن، ما سال 60 برای ادامه تحصیل ثبت نام کردیم. یعنی این درس‌خوان بودنِ ما باعث شد، ما درس را ادامه دهیم و دیگران پیگیر من باشند. سال دوم دبیرستان سه ماه جبهه رفتیم و بعدآن آمدیم امتحان بدهم و تا رسید به عملیات والفجر 3 که زخمی شدم و….

دوران دانشگاهی

سال 63 به دانشگاه آمدم. من تا روزی که رفتم گیلان و کنکور دادم تست کنکور ندیده بودم.

خیلی زبانم خوب بود. شاگرد اول کنکور زبان تربیت معلم شدم. در کنکور مرحله تستی، عمومی ها را امتحان می گرفتند و بعد فیلتر می کردند و بعد از آن تشریحی امتحان می‌گرفتند. برای امتحان تشریحی به تهران آمدم و امتحان دادم. آن زمان رتبه ام بدترینش 9 شد.  قبول شدم و آمدیم دانشگاه. در دانشگاه کارم درس بود و جبهه. در عملیات فاو به عنوان نیروی پدافند رفتم. در سنگر، یکی از کتابهام همواره دستم بود و کتاب می خواندم و گاهی برنامه می نوشتم. حضرت آقا می فرماید هر کاری کردی حتی عبادت در دوره‌ی جوانی‌ات باشد. یعنی تا 35، 40 سالگی. بعد از این سن واقعا سخته. هر چه جلو‌تر می رویم گرفتاری بیشتر می شود. عمرتان را دریابید، جوانی تان را در یابید.

ورود به مجلس

علاقه ام به کار سیاسی و مجلس از رساله دکتری شروع شد. من لیسانس و فوق لیسانسم صنعتی و گرایشم تحقیق در عملیات بود. علاقه به کمیات بودم. لذت می بردم از کمیات. در دوره دکتری از ترم دوم کارشناسی ارشد تدریس می کردم. من تز دکتری را آوردم در بودجه ریزی عملیاتی. تازه مطرح شده بود. تزی که نوشتیم دیدیم باز مقاله از آن چاپ می کنیم اما این که فایده ندارد و باید ببینیم چه کارایی می شود داشت. رفتم با آیت الله مهدوی مشورت کنم ایشان هم می خواست مرا رئیس دانشکده مدیریت دانشگاه امام صادق کند اما در مدرس بودم. گفتم من رئیس دانشکده علوم انسانی مدرس هستم. گفت از آنجا انتقالی بگیر. گفتم من می خواهم بروم مجلس. گفت نیت خوبی هست اما شانس رای داری؟ اگر شانس داری برو. گفتم دانشکده چی؟ گفت مجلس رو برو اما قول بده ارتباط خودت را با امام صادق قطع نکن. گفتم چشم. خلاصه رفتم مجلس. در آنجا اکثریت اصولگرا بود. دیگه این روند طی شد و وارد سیاست شدیم.

ورود به دانشگاه امام صادق(ع)

اتفاقی اینجا آمدم. اولین دوره بود که آقای دکتر گودرزی بود و… اینها اسم و رسم ما را شنیده بودند. یک روز یکی تماس گرفت گفت این تحقیق در عملیات را شما بیا تدریس کن. در سال 1373 بود. آن زمان بازرگانی بود و صنعتی. دیگه آمدیم ماندگار شدیم و همیشه هم گفتم خدا رو شکر می کنم هر که بانی این کار بوده خیرش بدهد. خیلی خیر و برکت دارد. مثلا یکی از بچه ها طرح می آورد من امضا می کردم. با خودم گفتم اگر مثلا امضا کنم جواب آیت الله مهدوی را چه بدهم؟! لذا این فضای فکری و معنوی اینجا برای ما خیلی مهم است و برکت دارد.

اگر مدیریت نمی خواندید چه می خواندید؟

همین فرآیند را طی می کردم اگر علوم اجتماعی می آمدم جغرافیا می خواندم اما اگر در این فضاها نبودیم حتما می رفتم حوزه. کل شهر ما یک روحانی بود که فامیلی اش هم روحانی بود. من عاشق این روحانی شده بودم و از آنجا جذب حوزه شدم.

با دانشجویان امام صادق چه همکاری هایی می کنید و الآن چه کارهایی نمی کنید و اجتناب می کنید؟

اگر حتی کرونا تمام شود در پسا کرونا فضای دانشگاه ها و ارتباطات و تعاملات علمی و حتی حکومت و نظام اداری توصیه که بکنم این است که قدر این فرصتی که خدا بهشان دادند در دانشگاه امام صادق دارند زیست می کنند بدانند. خوبی دانشگاه امام صادق شبکه های شکل گیرنده اش ماندگار است. شبکه دانش آموختگان، اساتید و ارتباطات بین اینها. سعی کنند بین این شبکه ها باشند و ارتباط داشته باشند. من بخوام بگم خداوند یک قطعه ای آفریده مثل بهشت و قطعه ای از آن امام صادق است به نظرم. دوستانی که در این فضای ها نیستند حتما بیایند در این فضاها و از درونگراها در بیایند. ممکن است امام صادقی بلد نباشد اما از ادبیات، از رفتا می شود تشخیص داد او امام صادقی است. من حتی ندیده باشم کسی را می توانم تشخیص دهم او امام صادقی است. تحقیق در عملیات را وصل کردم به بودجه که بتوانم به مردم کمک کنم و به مسائل مردم هم ربط بدم. یعنی این علم ها را پیوند بدهیم به کارکرد عمومی، کارکرد اجتماعی، کارکرد مردمی و… اگر می خواهید نقش آفرینی بین المللی داشته باشید حتما باید زبان خارجی بلد باشید. اول انگلیسی دوم عربی. خیلی ها می توانند کار بین المللی بکنند اما بخاطر ضعف زبان فقط حرفشان در ایران مانده است. من خیلی از این آدم ها دیدم.

شما که در مدیریت کشور بودید این تحول علوم انسانی در عرصه مدیریتی کشور چه جایگاهی را شما می بینید؟

همین که بتواند قصه اسلامی را اجرا کند نهادینه کند مردم طعم آن را بچشند می آید یک دانشگاه بنام امام صادق مثلا تاسیس می شود. آیت الله مهدوی همه را رها کرد و امد انسان سازی را شروع کرد. آمد تحولاتی در دروس معارف ایجاد کرد. در حوزه و دانشگاه. اما اگر من بگم اینها توانست اثر بگذارد به نظرم دانشگاه امام صادق را در حد خودش موفق می دانم اما جاهای دیگر را دارای نقص می دانم و می گویم درست نتوانستند کمک کنند و دلیلش هم حوزه اقتصاد می دانم. این نهادها باورشان نبود در حوزه اقتصادی و تئوری سازی و اعتماد به نفس نداشتند تا رقابت کنند. به نظرم هنوز هم این اعتماد به نفس را پیدا نکردیم. تا زمانی باور نکنیم راه نجات در ایران اسلامی هست این مشکلات هم هست. مثلا حوزه این گنجینه ای که دارد در فقه مثلا چرا نمی تواند بیاید در نظام اقتصادی نوین کمک کند. اما بودجه هایی که برای آنجا دارد مصرف می شود کارنامه فرهنگی آنها، کارنامه اقتصادی آنها و… چیست؟ باید مطالبه کنیم از آنها. در این امور رهبری نظام واقعا مظلوم واقع شده است. خیلی اوقات دست به قلم می شوند در حالیکه رهبری نظام نباید این همه برای این کارها.

اگر رییس امور اجرایی کشور بودید چه می‌کردید؟

به جهت تجربه سیاسی و اجرایی و مدیریتی چیزی که از دستم می آید انجام می دهم. اگر قرار باشد یک هسته فکری و اتاق فکری که این تکلیف جمهوری اسلامی را باید روشن کند این کار را می کردم. اما کاری که الآن شدنی هست نظام گردش اقتصادی هر فرد و هر بنگاه را در ایران حتما به شفافیت کامل

بنگاه را در ایران حتما به شفافیت کامل برساند. یعنی حکومت جمهوری اسلامی ایران باید بداند عادل آذر هر ریالی که در می آورد چطور است از کجا گرفت مالیات داد؟ چرا گرفته است؟ و… در حال حاضر که الگوی اقتصادی و با فلسفه نظام جمهوری اسلامی ایران نداریم یکی از علل آنها عدم شفافیت است. اینکه رانت در میاد، پولشویی در میاد، یک شبه پولداری پیش میاد… همه و همه از همین است. اگر حکومت چنین کاری می کرد یک ریالی که مثلا وزیر اطلاعات رد و بدل می کند باید حکومت بفهمد اما متاسفانه اینطور نیست.

در جایی فرمودید 90 درصد مدیران ما پاکدست هستند. توضیح دهید.

این گفته حضرت آقا هم هست و منم گفتم. حضرت آقا تعبیری دارد که درست است. رژیم طاغوت 95 درصدشان فاسد بودند و 5 درصد خوب. اما آن 5 درصد را طوری معرفی کردند که انگار 95 درصد خوبند. اما در جمهوری ایران برعکس اتفاق می افتد. من این را براساس شواهد گفتم. حضرت آقا صحبت هایش براساس خبر دقیق است نه براساس تحلیل و سرسری بودن. در حوزه حکومت یا فرمایشی ندارد یا اگر دارد دقیق است. من برایم مهم بود این رقم را از کجا آورده است. من رفتم دنبال تحقیق. بررسی که کردم حدود 4 درصد فاسدها را پی بردم بهشان.من در قلمروی دیوان محاسبات در راستای دولت(مدیران دولتی) به این رسیدم. اگر به مدیران رجوع کنیم فرمایش حضرت آقا درست است. آنهایی که این عدد مربوط به مدیران دولیت هست که در قالب کانون بودجه کشور تعریف می شوند. مثل شرکت ملی نفت و… اما پول کلانی در صندوق بازنشستگی کارکنان نفت می چرخد و هیچ نظارتی حکومت بر آن ندارد. مگر اینکه یک شکایتی باشد و پیگیری شود.

تا حالا شده است برای بچه های خودتان یا امام صادقی ها سفارش کنید؟

برا بچه ها نه اما امام صادقی ها چرا. معرفی کردم اما سفارش نبوده. چون سفارش جنبه منفی پیدا می کند.

قبل مجلس فعالیت شما کجا بوده؟

من بیشتر دانشگاه بودم. در مرکز آمار و دیوان محاسبات بزرگترین چالش با منابع انسانی بوده و آن هم با نظام پرداخت.

از اینکه معلم هستید چه احساسی دارید؟

من خیلی خوشحالم. موقعی که خسته می شدم در دیوان می آمدم کلاس شاداب می شدم و برایم لذت داشت. من واقعا خستگی هایم سر کلاس رفع می شود. همین که یک سری مخاطب خواهان داری و حرف گوش می دهند و… برایم انگیزه بخش است.

از صبح تا شب چطور می گذرد؟

در زمان دیوان محاسبات، معمولا صبح پا می شدم در مجموع در شبانه روز 4،5 ساعت می خوابیدم. اما الآن که مقداری سرم خلوت شده است، ظهرها به مقدار کمی می‌خوابم.
0
مایل به شنیدن نظرات هستیمx
()
x